تبليغاتX
به کجا...

نفحات امیرخانیه

نوشته شده توسط محمد ع

سلام

به هیچ‌وجه مطلب جدیدی نیست، لااقل نیاز به یکی دوبار ویراست هم دارد و حداقل چهار یا پنج موضع بایست بازنویسی شود که اصلا منظور نقد را نمی‌رساند.

 جدید نیست اما خواستم در این وضعیت که همه دارند به آقا رضای امیرخانی ایراد می‌گیرند، من همان ایرادهای قبلی را که گرفته بودم، یک‌جایی بنویسم و بدان و آگاه باش(!) خواندنش چندان خالی از لطف هم نیست...

البته بعضی حرف‌های آقارضا، حرف‌های بدی نیست، اما مشخص است که وقتی خوب و بد را می‌آمیزی، دیگر نباید توقع داشته باشی که تر و خشک با هم نسوزد. آن هم در زمین سیاست(!) که خلایق نزده-رقصان‌اند...

و به‌خاطر همین هم بار گناه امیرخانی سنگین‌تر است و باید بیشتر از او گله‌مند بود. چرا که من‌بعد، این حرف‌های خوب به دلیل آنکه قبلا از زبان ساکت و مصر-بر-سکوتی چون امیرخانی بیرون آمده، ارزش‌شان را که از دست می‌دهند، هیچ... مدت‌ها هم زمین می‌مانند و باز اهلش باید بایستند تا کی دوباره فضا روشن شود و بشود این حرف‌ها را طرح کرد.

اصلا من نمی‌دانم ...
لا اله الا الله

برای خواندن مطلب روی تیترش کلیک بفرمایید.

زیاده گزاف است.

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: یکشنبه ششم شهریور 1390  نظر بدهید!

از حاشیه به متن

نوشته شده توسط محمد ع

برای آقا مرتضای عزیز

این بنده زیادی موضوعات را ساده می‌گیرم و گمان دارم همان‌قدر که مطلب در نوشتن ساده‌ست، در خواندن هم ساده‌ست!

حالی‌که عمرا این‌طور نیست و خلایق آن‌قدر گوششان از حرف خودشان و رفیقشان پر است که اصلا جایی برای شنیدن باقی نمی‌ماند و هرچه هست پاسخ است و نه تأمل.

خود این بنده هم گاهی به این بلیه دو-چهار می‌شوم و صرفا می‌افتم در پی پاسخ دادن...

اما این پست آزاد اندیشی که نوشتم صرفا تأملی بود بر آنچه عزیز شفیقی گفت و من شنیدم، و دو-روزی هم فکری شدم که حرف صحیح است یا سقیم و درست است و یا غلط...

تأملی کردم و آن مطلب کذا شد حاصل کار.

اما رفیق نیکو سیرتی که قبلا خاطره‌ی خوبی از گفتگو با او دارم اتفاقا این بنده را در این دهات دیجیتال پیدا کرده و بعد از یک سال خاطره‌ی آن مطلب را زنده کرده، هیچ! یک سری تأملات جدید هم به میان آورده که شنیدنش خالی از لطف نیست.

من به جواب دادن یا ندادن به این فرمایشات نمی‌اندیشم. و دوست‌تر می‌دارم که یک مدتی محض ادای آزاداندیشی هم که شده این فرمایشات روی این نیم‌چه بلاگ باشد. به‌زودی زمانی خواهد رسید و اگر عمری بود خواهم خواست تا چیزی برایش بنویسم و عرض و مقصودم را برایش روشن‌تر کنم.

و هو المستعان.

-----

برای دیدن ادامه‌ی مطلب، واضح است که باید روی تیتر کلیک بفرمایید.

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390  نظر بدهید!

در ستایش درد

نوشته شده توسط محمد ع

هو الشافی

من می‌اندیشم و البته این اندیشیدن، دکارتی نیست که بعدش «من هستم»ی در کار باشد. من می‌اندیشم یعنی می‌ترسم!

من هستم، بالاترین ترس برای من[=هستومند] چی‌ست؟ خب، ترس از نبودن! ترس از مردن! خیلی‌ها از مردن می‌ترسند و خیلی‌ها هم به استقبال مرگ[نه خودکشی] می‌روند این میان آن‌چه آدمی‌زاد را به اندیشه‌ی مرگ می‌اندازد، چیزی‌ست به نام درد[چیزهای دیگری هم هست اما این یکی بدجوری آدم را به یاد مرگ می‌اندازد].


خیلی قدیم‌ترها، زمانی که کتاب‌های روان‌پژوهی می‌خواندم، می‌گفتند یکی از راه‌های تسکین درد آنجاست که ذهن را از شهود درد، به سمت تحلیل و بررسی حصولی درد ببرید. یعنی از دردمند بپرسید دردش چه رنگی‌ست و چه سایزی‌ست و آیا در قوطی کنسرو، یا تشتک نوشابه جا می‌گیرد یا نه!

اما من ترجیح می‌دهم به ذات درد فکر کنم نه به عوارض خیالی‌اش. و به جای آن‌که خودم را سرگرم نقاشی یا حجم‌سازی از درد کنم، ببینم این خبر، دارد از چه چیزی حکایت می‌کند و این درد چه خبری می‌دهد.

اگر از اطبا بپرسند که درد نشانه‌ي چیست[؟] خواهند گفت: درد چه موضعی؟ و چه‌طور دردی؟ و بعد، آزمایشاتی خواهند نوشت از خون و دفع و عکس و سونوگرافی و الخ. تا بلکه بفهمند درد کلیه مثلا خبر از نفخ کلیه دارد یا از سنگ یا از عفونت.

اما خبر دیگری هم در کار است...

ذات درد، دارد خبر می‌دهد که خبری نیست! نه از نوشابه و نه از کنسرو. ذات درد خبر می‌دهد که مشکلی هست. مشکلی هست که دردی هست، اما نه مشکل جسمی، نه مشکل روحی...

ذات درد می‌گوید که ما همسایه‌ی مرگیم. و او نشانه‌ی آن است که زیاد نباید دل‌خوش به جسم و حیات و نَفَس باشیم، زیاد نباید دل ببندیم...

نمی‌دانم آیا کسی هست که درد را دوست داشته باشد یا نه، اما من دوستش دارم چرا که اگر هر از چندی یادآوری نکند که رفتنی‌ام، زیادی دل می‌بندم و بلندتر پرواز می‌کنم.


هم درد است و هم درمان و هم آغاز و هم پایان.

برچسب ها:   تاریخ ارسال: دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390  نظر بدهید!

آزاد اندیشی فقط در ایران؟

نوشته شده توسط محمد ع
توضیح:

این مطلب شامل پاسخی‌ست به یک سوال-که چرا فقط در ایران آزاداندیشی هست- و چند نکته که معمولا در هر جلسه آزاد اندیشی یا قبل و بعد از آن مطرح می‌شوند.

ادامه‌ی مطلب

::مطلب در خبرنامه دانشجویان ایران::

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: شنبه بیست و دوم آبان 1389  نظر بدهید!
فهرست
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نویسندگان

آرشیو مطالب
شهریور 1390
مرداد 1390
آبان 1389
مهر 1389
تیر 1389
خرداد 1389
آرشيو

آرشیو موضوعی
نقد و نظر
یک برگ فلسفه
دانشجو
تولید علم

پیوندها
درباره استاد فردید
سینه سبز
محمد رضا باقری
علی خضریان
آقا مسعود
کیان عبداللهي
امید حسینی
عمله‏ی اسلام
طوفان در کویر
داريوش زماني
كتاني
این دوست ندیده
حاج وحيد
آقا وحيد حيدري
آقا مجتباي خاكسار
آقا سجاد خودمون

تازه نوشته ها

نفحات امیرخانیه

از حاشیه به متن

در ستایش درد

آزاد اندیشی فقط در ایران؟

شما احمقید!

بوی پیرمرد

جامع الآثار

درباره حجاب

سروش: بگذارید قابیل هابیل را بکشد

فر-ریختگان، تنها بازمانده‌ی قدرت و ثروت

مرگ بر ما تا آنجا که اسیر حوالت زمانه هستیم و درود بر ما تا آنجا که می خواهیم از این بند برهیم



مهار قدرت در مردمسالاری دینی، کتابی که باید خواند